Category: سرگرمی کودکان

شعر و قصه کودکانه

 

قصه روباه,قصه کودکانه روباه

 

درآن کوه بزرگ خانه کوچک عمو  حسن قرار داشت. او به تنهایی در خانه ی خیلی کوچکی در میانه راه بالائی کوه  زندگی می کرد. خانه کوچک او بیرون از جنگل کاج ساخته شده بود. او قد بلندی نداشت ولی خیلی پیر و عاقل بود. او ریش سفید رنگ بلندی داشت  و یک کلاه خیلی بامزه می پوشید . با اینکه تنها زندگی می کرد هنوز هم دوستان زیادی داشت. همه حیوانات  و پرندگان دوستانش بودند .
هوا سرد می شد و پرندگان به مناطق گرمسیر جنوب پرواز می کردند. زمستان نزدیک بود. برخی از حیوانات که مجبور بودند در جنگل بمانند در بدنشان برای مدتی طولانی غذا ذخیره می کردند و به زودی به خواب زمستانی می رفتند تا اینکه بهار برسد. بیشتر بخوانید !